تبليغاتX
زخم های هرمس

 

نوشته های پیشین
 حق الناسی بر گردن الحق
خدایان گناه آلود
الخالق ِ فراموش شده
زجه های رب
توطئه خداوند
آیه های شک بر انگیز و پُر تردید!!!
کاسه های زنجیر شده سقاخانه
متهمی به نام عزوجل
خودکشی (ع )ها
خدا ناجوانمردانه بزرگ است
مسلمانان به بهشت نمی روند!!!
لکه های ننگ روی دامن ذوالجلال
ظاهر تو


 

 

 

زخم های هرمس

 

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

(( ۱۵۹)) 

 

حرف اول :

به مانند گوسفندانی هستیم در میان یک طویله پُر از کثافت و لجن و قفس گونه که چوپانش ( خداوند ) درب طویله را برای گرگ ( ابلیس) باز کرده و چوپانمان ( خداوند) به جای مواظبت از ما ( هرمس وتو) یک گوشه نشسته و از این  بازی و آفرینش خود سرمست آرامیده است . اما جالب اینجاست که خود چوپان، گرگ را آفریده و بعد از عاصی کردن و معلون کردنش او را به سوی گوسفندان ( هرمس و تو) راند . و به گرگ مهلت داد تا دنیا استواره به گله می تواند حمله کند .

قرآن مجید سوره الآعرَاف آیه 13: خدا بشیطان گفت که از این مقام فرود آ که ترا نرسد که بزرگی و نَخُوت ورزی بیرون شو که تو از زمره فرومایه گانی .14: شیطان گفت تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده مرا . 15: خدا فرمود البته مهلت خواهم داد!!!

و ما ( هرمس وتو) همچنان از روی ترس به پای تو سجده می کنیم چون به یاد می آوریم سرگذشت تیره و رنگ به خون گرفته قومهای ثمود و لوط و... تو را .

قرآن کریم سوره غافر آیه 14: خدایی که بالا برنده درجات است صاحب عرش عظیم است روح را به امر خود به هر که از بندگانش بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند. 30: مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اینان خدا هیچ اراده ظلم در حق بندگان نکرد!!!

مگر نه اینکه خورده می گیریم به بعضی از دولتمردان که موجب تبعیض نژادی در بین ملل ها شدند و آنها را جزء منفورترین آدمها می پنداریم . وای بر تو ای الله که در بین بندگانت تبعیض قائل میشوی.

قرآن مجید سوره القارعة آیه 6: پس کسیکه ترازو های ( اعمال) او سنکین است .7: در بهشت به آسایش خواهد بود.8: امٌا کسیکه ترازوهای ( اعمال) او سبک است.9: جایگاهش در قعر جهنم است.9:و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد.10: هاویه همان آتش سخت سوزنده است.

واقعآ با حرام کردن این شراب ناب توی دنیای برزخ گونه مضحک ترین کار را انجام دادی و اسم ما را گذاشتی شراب خور در حالی که خودت شراب و حوری می بخشی و پخش میکنی.

قرآن کریم سوره الزٌخرُف آیه 71: و برآن مؤمنان کاسه های زرین و کوزه های مملو از طعام لذیذ و شراب طهور دور زنند.

قرآن مجید الدٌخان آیه 54: و همچنین با حوریان زیبا چشم همجفت قرار داده ایم.

گویند بهشت با حور خوش است                    من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار                    که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

 

اگر برده و برده داری جزء پست ترین کارها در قآموس انسانیت است پس چرا به ما وعده برده میدهی؟

قرآن کریم سوره الواقِعة آیه 17: و پسرانی که جوانیشان ابدی است گِرد آنها به خدمت می گردند و طواف می کنند.

آورد باظطرابم اول بوجود                     جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم باکراه و ندانیم چه بود                     زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

حرف دوم :

و خدا باور کن که تو ما را به بازی گرفتی یک بازی پُر زخم و درد آلود و قبول کن برای این تو ما را تک تک به دنیا آوردی بدون آنکه خودمان بخواهیم و در خاک می افکنی قبل از اینکه آماده باشیم ، چون بگویی هیچ کسی نمیتواند مثل تو اینطوری باشد و ما ( هرمس وتو) محکوم هستیم نظاره گر قدرت تو باشیم و تو و قدرتت همیشه مثل یک سایه سرد پُتک آهنی در بالای سرمان سنگینی می کنی.

ما که بجز دستان جادویی تو دست دیگری نمی بینیم . با یک دست صحنه خاکی را ساختی و با دست دیگرت ما ( هرمس وتو) را مانند عروسک ( خیمه شب بازی ) وارد بازی کردی . اگر کفر گفتیم و اگر عصیان کردیم جای تعجب نداره چون حرکت از دستان تو بوده است پس از ما خورده نگیر که چرا کارهای ناروا انجام می دهیم.

سالهاست که بندگانت ( هرمس وتو) را در این صحنه خاکی با هزاران آهنگ می رقصانی و بعد در ترازویی بار گناهانشان را وزن میکنی اگر کفر گفتند و عصیان کردند بعد از صادر کردن حکمت باید در آتش خشم تو بسوزند ترازویی که فقط احکام دینی و مذهبیت به حساب اعمال نیک میآید . باید به ترازویت هم شک کرد چون انسانیت را در اینها وزنی ندارد . معنی عدالت و عدل تو را هم در حکم صادر کردن فهمیدم!

حرف آخر:

و در تمام طول عمر چشمهایمان را در رویای تصویر آن دنیا خیره کردی و به همه گوشزد کردی که دوزخ را نصیب کفر گویان میکنی و هر کسی غیر از تو را انتخاب کند آتش دوزخ را سوزان تر برایش خواهی کرد.

ای پروردگار ما (هرمس و تو) هر وقت نامی از تو آورده می شود به یاد روز رستاخیز و دوزخ و بهشت و گناهانمان و مرگ می اُفتیم و رویای دنیایی که برایمان بعد از مرگ ساختی. ولی دنیایی که وعده اش را در کتاب آسمانیت دادی بجز کفر گفتن چیز دیگری نداشت چون در آن از شراب و برده داری و جماع و حوری و تبعیض بین جهنمیان و بهشتیان و ترس و مهمتر از همه خود پرستی خودت سخن گفتی .

و اگر وعده تو این چنین است به کوری چشم بهشتیان و تو دِگری غیر تو را ستایش میکنم تا در زمره کفر گویان قرار گیرم!!!

ما لُعبتکانیم و فلک لُعَبت باز                  از رُوی حقیقتی نه از رُوی مَجاز

بازیچه همی کنیم بَر نطع وجود               اُفتیم به صندوق عَدم یک یک باز

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

ما حتی آبروی بچه های قابیل را هم برده ایم !!! قابیل تنها مرتکب یک گناه شد و دست به قتل زد ولی ما در جامعی زندگی می کنیم که آدمهایی مثل  چارلز کولن ( پسر شیطان )  و رهبران ما در زمان جنگ و حتی خود هرمس  ( قاتل سوسکها) زندگی می کنند و شاید به اندازه تعداد ماههای سن خود مرتکب قتل شده باشند.

نمی دانم جایی در دنیا هست که مردمانش به اندازه مردم ما در لا به لای حرف های روزمره شان قسم بخورند یا نه ؟ قسم برایمان آنقدر عادی شده که به صورت ضمیر ناخودآگاه در لا به لای کلمات مان آورده می شود .

مجبوریم برای اثبات راستی و صداقت گفته هایمان قسم های بیشتری بخوریم . در واقع قسم می خوریم چون نسبت به یکدیگر بی اعتماد هستیم و چقدر نفس عمیق کشیدن در کشوری که مردمانش به یکدیگر اعتماد ندارند دشوار است .

مردمانی که اعتماد نکردن را شرط عقل می دانند و اعتماد ورزیدن را بی احتیاطی . آنقدر نسبت به هم بی اعتماد شدیم که دیگر کمتر ماشینی ست که مجهز به دزدگیر نباشد. روی دیوار بسیاری از خانه های شهر نرده های آهنی نصب شده . سقاخانه ای نیست که کاسه اش زنجیر نشده باشد  و دورش حفاظهای آهنی جوش نخورده باشد . بیشتر طبقات اول و دوم ساختمانها حفاظ فلزی دارند . پشت بیشتر پنجره خانه های مسکونی دو پرده نصب شده . غالبآ یک پرده تور و زیر آن یک پرده سفید و ضخیم برای محافظت از نگاهای دزدکی مردم .

حالا دیگر اینها جزئی از فرهنگ ما شده هر چند به لطف ذوق و هنر ایرانی نرده های  آهنی سر دیوارها را با گل های فلزی و حفاظ پشت پنجره ها را با فرفوژه می آراییم تا بپنداریم همه این ها برای زیبایست نه ایجاد امنیت .

اما واقعیت چیز دیگریست!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/21ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

                                               

یا این پست را نخوانید و یا بعد از خواندن آن شهامت داشته باشید وحکم صادر کنید.

تق ، تق ، دادگاه رسمی نیست !!! متهم لطفآ بایستد. آه ببخشید العدل به یاد نداشتم شما از نور هستید پس با کم و زیاد کردن نور خود به کیفر خواست جواب بدهید.

آیا شما بوده اید که لجن ترین و پست ترین و کثیف ترین ها را برای سرشت و بنیه آدمی به کار گرفتی؟؟؟

( الخالق نورش را کم می کند )

قبول دارید که در سرنوشت انسان ها دست برده اید؟؟؟ و به قول صادق (ع) بدبخت در رحم مادر بدبخت است و خوشبخت در شکم مادر خوشبخت و آنها را گریزی از تقدیر تو نیست . (المقتدر نورش را کم می کند)

آیا شما اعتراف می کنید که به انسانها عقل داده اید ولی اختیار را از آنها دریغ کرده ای ؟؟؟ (المتکبر  نورش را زیاد می کند )

آیا قبول دارید که در گذشته برای تمامی قوم ها و ملت ها بیش از هزار پیام آور را برای هدایت آنها فرستاده بودی ولی در زمان ما ( هرمس و تو ) آنها را به حال خودشان رها کردی تا هر روز بر گناهانشان افزوده شود ؟؟؟ ( الهادی نورش را کم می کند )

آیا مسئولیت جوانانی را که در زیر خاک سرد فرستادی تا در این سن کم دشواری و مشقت به سوی تو آمدن را متحمل بشند را  قبول می کنی؟؟؟ تا کی می خواهی پشت حکمتت پنهان شوی و بر بلا ها و غم ها و دشواری های ما ( هرمس و تو ) بر چسب قضا و قدر بزنی؟؟؟ ( الجبار نورش را زیاد می کند )

ما ( هرمس و تو )چگونه باور کنیم که توی که عالم تر از عالم هستی ابلیس را آفریدی با اینکه می دانستی بعد از70هزار سال عبادت به تو پشت خواهد کرد. آیا این هم یکی از ضعف های تو و یک گاف بزرگ  در آفرینشت نیست ؟؟؟ ( العلیم نورش را کم می کند )

آیا منکر این هستی که در آزمایشگاهت بعد از دو میلیون و پانصد هزار سال هنوز هم اشتباهاتی از سوی کارگرانت سر می زند و انسان هایی همچون مجتبی ( همسایه هرمس ) ژورژ ( بازیگر فیلم روز هشتم ) و دخترکی که هرمس حتی صورت او را هم ندیده ولی گاه گداری فریاد ها و زجه هایی را که برای شکوه از تو به آسمان سر میده را می شنود و خواب برای چند روزی از چشمان هرمس رخت می بندد را، می آفرینی؟ پاسخ تو به آنها چیست ؟؟؟ (النور نورش را زیاد می کند )

زیاد تر از همیشه !!! آه چه اتفاقی دارد می افتد ؟ داریم کور می شویم ! از چه عصبانی هستی ؟ نورت را کم کن و از واقعیت های آفرینشت فرار نکن .

آیا این درست است که به  آدمیان یک خیال واهی تزریق میکنی ؟؟؟ رویای بهشت ، بهشتی که تنها چیزهای وسوسه انگیزش شکم چرانی و لمیدن و تکرار روزهای کسالت بار خوشی و شهوت چرانی است . (الشهید نورش را کم می کند ) خاموش ، روشن ، خاموش ، روشن ، روشن ، خاموش ، چرا به سو سو افتاده ای؟

باید توضیح بدهی که چطور می توانی آدمیان را بعد از مرگ شان هزاران و یا میلیون ها سال به انتظار بگذراری ؟؟؟ انتظاری که کشنده تر از مرگ و عذاب دوزخ است .( برای الوکیل نوری نمانده تا کم شود) صبر کن اجازه نداری خاموش بشوی باید بمانی تا بندگانت ( هرمس و تو) حکمت را صادر کنند . باید بشنوی شکایت آنهایی را که می خواستند مثل آن پنج نفر برای تو عزیز باشند ولی تو نخواستی و همیشه سایه سنگین آنها را مثل پوتک بر سر ما ( هرمس و تو ) کوباندی.

یکی دیگر از اتهاماتت ای الظاهر این است که از داشتن چنین بندگانی همچون ما ( هرمس و تو ) به خود می بالی و تظاهر به خرسندی می کنی در حالی که کمتر آدمی هست که جلوی آینه بایستد و از دیدن آنچه که در پشت آن صورتک بزک کرده  قرار دارد حالش بهم نخورد. چگونه از آفرینش بندگانی مثل ما ( هرمس و تو ) که آنقدر گستاخ شده اند که تو را به میز محاکمه می کشند به خود آفرین می گویی؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

تا حالا شده کاری را بدون اجازه پدر ومادرتون بخواهین انجام بدین و خودتون هم نسبت به اون کار حس خوبی نداشته باشین یه حسی مثل حس گناه . در اون لحظات تمام نیروهای ماورأی طبیعت دست در دست هم می دهند تا شما را از انجام آن کار بازدارند حتی اگر شده یک پشه در چشم شما می رود تا مانع شما شود یا حتی یک اتفاق غیره منتظره دیگر . ولی شما با لجاجت مصر بر انجام آن کار هستید .

مگر نه اینکه پریدن از پل هوایی که در بالای یک اتوبان پُر تردد قرار دارد خودکشی به حساب می آید .

مگر نه اینکه با دست و پای بسته وارد عمق 5/2 متری دریا شدن خودکشی به حساب می آید .

و مگر نه اینکه خودکشی از بزرگ ترین گناهان نابخشودنی نزد خداوند است .

وقتی علی (ع ) داشت برای به جا آوردن آخرین نماز به مسجد می رفت درحیاط مرغان با منقار لباس او را کشیدند و در هنگام خارج شدن گیره در به شال او گیر کرد و حتی فرشته خواب در مسجد به سراغ ابن ملجم آمد و او را در خواب فرو برد . ولی علی ( ع ) با علم بر اینکه می دانست چه چیزی ( مرگ ) در انتظار اوست ابن ملجم را از خواب بیدار کرد . آیا به واقع در آن مقطع از زمان شهادت ( مرگ ) علی ( ع ) بیشتر به نفع اسلام و مسلمین بود ؟؟؟ آیا او فقط به خود و رستگاری خود ( خلاص شدن از این دنیا ) نمی اندیشید ؟؟؟

فُزتُ و رب الکَعبه  ( به خدای کعبه که رستگار شدم ) !!!

به خاطر اینکه به عقاید بعضی از دوستان توهین نکرده باشم و آنها را از دست هرمس ناراحت نکنم در مورد شهادت ( مرگ ) رضا ( ع ) که خیلی حرفها در موردش دارم سخن نمی گویم . فقط توجه شما را به سخنان رضا ( ع ) قبل از خوردن سم به دست مأمون در فیلم ولایت عشق جلب می کنم و بس .

به راستی که شهادت حسین ( ع )  و هفتاد و دوتن از یارانش برای بقا و احیاء نماز و اسلام بوده  و شهادت حسین ( ع ) چه برای هرمس و شما از قداست خاصی برخوردار است .

اگر کمی تحقیق کنید متوجه می شوید که بیشتر ( ع )ها به وسیله همسران خود به قتل رسیدند . ( ع )ها برای مسلمانان انسانهایی فوق بشر بودند وهستند . تا آنجایی که گفته اند آنقدرعالم بودند که اگر کسی بود که  راه کره ماه را ازآنها سوال می کرد جواب خود را بدست می آورد !!! پس جرا این ( ع )ها در انتخاب همسر اینقدر ضعیف بودند ؟؟؟ چرا ( ع )ها به نشانه های ماورأی طبیعت که در بالا ذکر کردم توجه نکردند و به سمت مرگ رفتند ؟؟؟ آیا آنها خواستار مرگ ( خودکشی ) بودند ؟؟؟   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 15:28  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

حرف اول:

 وقتی روح الله موسوی ( خمینی ) از بازرگان درخواست کرد که دولت تشکیل بدهد بازرگان نپذیرفت و درجواب به موسوی گفت : مردم برای شما سه صلوات می فرستند ولی برای پیغمبر خدا یک صلوات واین برای من غیر قابل قبول است

حرف دوم :

 و زخم دیگر آنکه وقتی اسم ابوالفضل در یک سخنرانی یا یک نوحه می آید مردم با آه و ناله و درد از او یاد می کنند آنچنان غرق در کلمه ابوالفضل می شوند که تمامی سرگذشت او را در چند لحضه مرور می کنند . ولی اگر در همان سخنرانی اسم خداوند آورده شود مردم به کلمات قبل و بعد آن ( خداوند ) فکر می کنند ولی در مورد کلمه خداوند هیچ تفکری به ذهنشون نمی رسد و به یک نوع خلاء فکری می رسند.

برای علی آنقدر غرق در مصیبت می شوند که با دست و زنجیر و قمه ( مراسم قمه زنی ) بر سر خود می زنند . ولی همانها حاضر نیستند که 5 ثانیه بیشتر سر خود را روی سجاده بگذارند و در برابر خداوند سر فرود آورند تا به بزرگی خداوند و کوچکی خودشان بیشتر فکر کنند.

حرف سوم :

 پس چرا ما مشقات و رسالتهای امامان دیگرمان را فراموش کردیم و کمتر از آنها یاد می کنیم . به صورتی که در طول سال ( قمری ) فقط موقع تولد و مرگ ( شهادت ) آنها رابه یاد می آوریم . شما چند نفر را می شناسید که به محمٌد باقر یا محمٌد جواد و یا حسن عسکری متوسل بشن و برای آنها روضه یا نذری بدهند ؟؟؟

در صورتی که هرمس آدمهایی را می شناسد که اسم دوازده امام را بلد نیستند ولی برای علی اصغر و یا ابوالفضل ( که نه امام بودن و نه پیغمبر ) خیرات پخش می کنند !!!

چرا همیشه دنبال فرعیات هستیم و از اصل غافل می شویم و آن را فراموش می کنیم ؟؟؟

آهای با توام : چرا وقتی اسم خداوند ( اکبر )  را می شنوی از بزرگی خدا  مو بر تنت سیخ نمی شود ولی وقتی اسم حسین را عباء پوشان فریاد می زنند اشک می ریزی؟؟؟

چرا وقتی سر روی سجاده می گذاری اینقدر سبک و راحت سر خود را بلند می کنی  بدونه اینکه بدانی در برابر چه کسی سر فرود آوردی ( مثل کلاغهایی که برای خواستن و برداشتن روزی و دانه نوک می زنند و سر فرود می آورند )

حرف آخر :

 خدا با توام : چرا اینقدر نا جوانمردانه بزرگی چرا چرا چرا ؟؟؟ تو آنقدر بزرگی که وقتی می خوام خوبی کنم و یا به یک دردمند کمک کنم نمی تونم منکر این بشم که برای رضای توست که دارم این کار را می کنم . وقتی می خوام گناه کنم نمی تونم نادیده ات بگیرم . وقتی می خوام دوستت داشته باشم آنقدر بزرگی که می ترسم توی دلم جا نشی !!! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

همیشه بر این تفکر بودم که اگر خدای ما مسلمانان یکی است ، اگر پیامبر ما یکی است و اگر کتاب ما یکی است ، پس چرا فرقه های سنٌی و شیعه ،بهائیٌت ، قادیانی ، احمدیُه ، صوفیان ، حنبلی و حنیفیه و ... به وجود آمد . مگر نه اینکه پیامبر ما ( محمٌد ) مُبلغ یک دین واحد برای مسلمانان بود پس این همه فرقه و تضاد بین مسلمانان چرا به وجود آمد ؟؟؟  این تضاد به حدٌی است که اَذهاب یکد یگر را متهم به کُفر می کنند.

به راستی که اگر قرآن هست پس مراجع تقلید (مکارم شیرازی ، بهجت ، خویی ،لنکرانی و اخیرآ خامنه ای و.. ) چه کسانی را به بهشت رهنمود می کنند . آیا قرآن آنقدر در رهنمود کردن عقیم است که احتیاج به تقلید میمون وار از مراجع داریم؟؟؟ پس اگر اینطور باشد که به آسمانی بودن آن باید شک کرد چون کتاب آسمانی احتیاج به آموزگار ندارد!!! بلکه خود آموزگار است .

آیا به راستی ما ( شعیه ) که فرسنگ ها از سرزمین اسلام دور هستیم در مسائل دینی دُرست می گوییم یا آنکه ( اهل تسنٌن ) که در متن اسلام و در سرزمین اسلام قرار دارند دُرست می گویند ؟؟؟

و به راستی که چه سخت است زندگی کردن با دینی که سوال اوٌلش بعد از مرگ در روز بازخواست نماز است .

در صورتی که هنوز نمی دآنیم که آیا باید سر روی مُهر گذاشت یا نه ؟؟؟ چون خبر از حجاز می آید که مُهر را شِرک ( بُت ) می دانند ، و اینکه هنوز مانده ایم که موقع وُضو آب را مثل سنٌی ها از پایین به بالا بریزیم یا اینکه مثل شعیه از بالا به پایین ، و کافیست  قبل از وُضو دست و یا صورت کمی خیس باشد تا بعد از دو بار آب ریختن روی دست یا صورت وُضو باطل شود .

 فقط کافیست که وُضو ما اشکال داشته باشد تا نماز ما باطل شود و اگر نماز باطل شود روزه معنایی ندارد و باطل است  و در واقع شاید ما هیچ نمازی نخوانده باشیم و یا اگرهم خوانده ایم اشکال داشته است . پس چرا بهشت باید جای ما باشد در صورتی که هنوز نماز ما با شک خوانده می باشد و چه جایی برای ما در نظر خواند گرفت ؟؟؟

در حال حاظر بین مسلمانان ، حدود هفتاد و دو فرقه ، گروه ، یا دسته بندهای فرعی وجود دارد . این امر نشان میدهد که مسلمانان خلاف تفکر قرآن عمل می کنند چون قرآن پیروان خود را به کنار گذاشتن فرقه ها و وحدت دینی فرامی خواند.

همگی به ریسمان الهی چنگ زده و متفرق و گروه گروه نشوید (( سوره آل عمران ، آیه 103 ))

هم چون کسانی نباشید که پس از دیدن آیات روشن الهی به گروه گروه شدن و مخالفت با هم پرداختند (( سوره انعام ، آیه 160 ))

دین خدای را به پای دارید و در آن پراگنده نشوید (( سوره شوری ، آیه 13 ))

خواجه امام حُقٌه الحق حکیم ابُوانقح

گویند که دوزخی بُود عاشق و مست          قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود            فردا ببین بهشت همچون کف دست   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

خواهشآ آنهایی که اوقات خوشی را سپری می کنند این پست را نخوانند .همه چیز خیلی اتفاقی رخ داد بدون هیچ تشریفاتی و بدون هماهنگی قبلی ، هرمس از المتعال دعوت کرد تا یه مسافرتی بر زمین داشته باشد . هرمس فکر نمی کرد الحق قبول کند اما البر آمده بود همین که آمده بود برایم کافی بود اما الضار می خواست دنیای انسان ها را هم ببیند . المقدم را با خود همسفر خیابانهای زمین کردم سعی کردم خوشایندترین چهره ی زمین را به او نشان دهم برای همین او را به مساجد بردم و او مساجد پُر زرق و برق با مناره های بلند را دید و هیچ نگفت . امامزاده های متبرک فراوانی که به قربانگاه های مردم تبدیل شده بود را دید و هیچ نگفت . هیئت های شلوغ و مساجد خالی را دید و به روی خودش نیاورد و هیچ نگفت .شب عاشورا در خیابان بهار پژوی آلبالویی را که با سرعت از کنارمان رد شد را دید و دید که در آن یک مرد و زنی با آرایش غلیظ نشسته بودند و در حال ... او دید و باز هیچ نگفت .
موش سیاهی را دید که به نوزاد خود شیر می داد به هرمس گفت این را (( من )) آفریدم ، هرمس گفت بله تو آفریدی و زیباست . او را به خانه ایی که سال ها ترکش کرده بود و ما ( هرمس و تو ) را تنها گذاشته بود بردم و او دید که همان مردمی که برای طواف خانه اش محُرم شده بودند برای اینکه صوابشان از این حّج کامل شود به زیارت خانه شیطان هم می روند و با هفت سنگ در دست در حال طواف کردند هستند او دید و باز هم هیچ نگفت .
به کمی آن طرف تر جایی که همسایه هایش زندگی می کردند رفتیم همسایه ایی ثروتمند اما گرسنه . او را به بوجومبوا شهری زیبا در بوروندی بردم به محض رسیدن ما فریادی توجه او را جلب کرد . فریاد های گوش خراش و آزار دهنده . ولی هیچ کس به آن توجه نمی کرد انگار برای همه عادی بود و به آن زجه ها عادت کرده بودند . صاحب فریادها کودکی بود که رو به آسمان کرده بود و با حنجره ایی که رو به پارگی می رفت این طور فریاد بر می کشید : ای خدا اگر گناه من پدر و مادری بیمار به ویروس است گناه تو هم آفرینش من بیمار است ، ای گناهکار دست بردار از این آفرینش بیمارت تا کی ... . هرمس به الخبیر نگاه می کرد و الوالی به کودک و هیچ نمی گفت . در سکوت باز همسفر شدیم و بین راه به جنگلی که به مانند دریایی سبز رنگ بود رسیدیم و او سریع گفت: که این نیروی (( من )) بوده که این جنگل را اینقدر انبوه و نفوذ ناپذیر کرده است . هرمس لبخندی زد و گفت بله تو آفریننده ی قادری هستی .
شنیده بودم که در اوکراین آدمیان بهشتی ساختند ولی نمی دانستم که این بهشت از چه چیزی ساخته شده و در آن چه می گذرد . به آنجا رفتیم و در شهر سواستوبول توقف کردیم آنجا خانه هایی بزرگ و مجلل که با چراغ های فراوان تزئین شده بودند قرار داشت خانه هایی با اطاق های فراوان ، اطاق های به سادگی حمام خانه های خودمان ولی حتی دریغ از یک آینه بخار زده !!! در هر یک از این اطاق ها زنان و دختر بچه هایی بودند که حاضر می شدند برای گرفتن چند گریونا کاسه ی توالت را با زبانشان بلیسند و تمیز کنند و بعد در رختخواب های که به خاطر عرق شهوت نمناک شده بود بغلتند . هرمس از خجالت دیدن این صحنه ها سرش را پایین گذاشته بود ولی متعجبانه دید که العظیم سرش ، از سر هرمس پایین تر بود و هیچ نمی گفت .
فکر می کنم عصبانی شده بود که به اذن او در طریق العرضی ناگهان خود را در صحرایی در آریزونا دیدم او دستان خود را باز کرده بود و به دور خود می چرخید از آنچه که رخ می داد گیج شده بودم .ناگهان از زیر این کلوخ ها و شن ها درختانی چند ساله بیرون زد و رودخانه ای که انگار هزاران سال اینجا قرار داشت جاری شد و تا چشم کار می کرد سبزه بود و زیبایی . الجلیل نگاهی به هرمس کردو گفت : هنوز هم می توانم دنیایی زیبا بیافرینم ، هرمس به نقطه ایی نامعلوم خیره شد و گفت اگر می توانی مخلوقی پاک بیافرین ای آفریننده ی زیبایی .
تصمیم گرفتیم بدون توقف به سفر خود ادامه دهیم در دیترویت او دید که چگونه پدرکشی و خفه شدن نوزادان از سوی فرزندان و مادران رسم شده . و یا در ماساچوست ازدواج همجنس بازها در کلیسا ثبت می شود ولی باز هیچ نمی گفت . در سرزمین آفتاب به او نشان دادم که چطور انسان ها را برای بدست آوردن اعضای بدنشان قاچاق می کنند .
به انتهای سفرمان نزدیک می شویم القابظ به خاطر فخرفروشی بیشتر راه نپال را درپیش گرفت وقتی به بالای کوه های دائولاگیری ، شیشاپانگما ، آناپورنا ، k2 ، نانگاپارت در هیمالیا رسیدیم او فریادی برآورد و گفت : چه دستانی به غیر از دستان (( من )) می تواند چنین منظره ای عظیم و وصف ناپذیر را خلق کند ؟؟؟ آیا واقعا زیبا نیست هرمس ؟؟؟ هرمس آنقدر از این سفر خسته شده بود که حتی نمی توانست نفسی عمیق بکشد و آهی را که از روی آنچه در این سفر دیده بود از سینه خارج کند فقط چند بار سرش را تکان داد و به این قلعه ی 8848 متری نگریست و اجازه داد لبخندی ملیح بر روی لبانش نقش ببندد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 1:59  توسط هرمس | 

موضوع : ظاهر تو

(( ۱۵۹)) 

 

پیش خودم فکر میکنم که درون آدمها چه شکلی می تونه باشه؟ .آیا می شه  باطن آدمها را دید؟.آیا می شه آدم بتونه  درون خودشو ببینه.؟

آدمها با بزک کردن خودشون سعی می کنند که چهره واقعی خودشون را از دیگران پنهان کنند.

دخترها آنچنان آرایش غلیظی می کنند که حتی برادرانشان در خیابان آنها را نمی شناسند و به چشم یک خریدار به آنها نگاه می کنند.

پسرها با  دمخط های مختلف و ریش های فانتزی و موهای بلند سعی می کنند هر چه بیشتر جلب توجه کنند و با گرفتن ابرو تا پایین ترین حد مردانگی را لجن مال می کنند.

شماها از روی ظاهر آدمها آنها را با هم مقایسه می کنید. در صورتی که ممکن کثیف ترین شخص پشت آن چهره باشه   .

هرمس فکر می کنه که با این همه تغییر توی ظاهر آدمها دیگه سخت بشه ((  انسان )) ها را از (( آدم )) ها جدا کرد. آدمها با ظاهر یکه برای خودشون درست می کنند بعضی وقت ها یادشون میره که چی هستند.

به نظر هرمس آدم فقط یک جا می تونه چهره واقعی خودش را  ببینه  و آن آینه بخار زده حمام که چهره واقعیش را نشون میده چون فقط خودشون می دونه که پشت این بخار چه آدم کثیفیه نه هیچ کس دیگه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 1:59  توسط هرمس | 

برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏ بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏ پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد.  

Web Counter
Web Counter

زخم های هرمس


پیوندها

اهدای عضو
مثنوی معنوی
صادق هدایت
دکتر علی شریعتی
سایت رسمی هدایت
مثل آب برای شکلات
در ستایش دیوانگی
آوای آزاد
ستاره شمال
گندم
و حال باز مانده ام چرا ؟
جسد
هزار توی ذهن
روزها و کاغذهای مچاله
یه دل کوچولو
سایه
افق روشن
فریاد از سکوت
آنجل
آشغال
دختر بچه اهوازی
تنها شبگرد
سنگ کاغذ قیچی
مهر گیاه
مسیحا
رسول اردیبهشت
ژاندارک
دختر بارانی
سحر
ترنم لحظه ها
آخرین نفس
دیگری
دومان
ساز شکسته
کیشرا
جزامی
دین گمشده بشریت
مخالف فیلترینگ


 RSS 





هرمس

 

نوشته های قبلی

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386