(( ۱۵۹))
الخالق وقتی اولین با حضورت را حس کردم ، و تو را دیدن را آموختم ،ناگهان پرده و حجابی از چشمانم کنار رفت و درخشندگی خاصی را در چشمانم احساس کردم . درست مثل زمانی که اولین صحنه ی مستحجن را دیدم آن زمان هم حس کردم پرده ای یکباره از چشمانم فرو ریخت و درخشندگی گناه آلودی در چشمانم شکل گرفت.
الحفیظ وقتی اولین بار نگاهم به نگاهت افتاد حس گرما بخشی را در درونم احساس کردم گرمی خاصی بود درست مثل زمانی که اولین جرعه ی عرق سگی را سر کشیدم ، آن زمان هم جگرم از گرما سوخت و گرمایی تازه و جدید را در درونم احساس کردم.
المنعم وقتی اولین بار نماز صد رکعتی را تمام کردم حس رهایی و سبکی داشتم نمی دانم شاید دویست سجده منگم کرده بود ولی هرچه بود درست شبیه زمانی بود که اولین بار شروع به کشیدن حشیش کردم آن زمان هم حس سبکی و رهایی داشتم.
المتعالی خوب می دانم وقتی به خانه ات کعبه دست می کشم چه حسی دارم و یاد چه چیزی می افتم ، حس دست کشیدن به خانه ی سرد و بی روحت درست مثل لمس کردن اندام سرد و عرق کرده و بی روح یک نامحرم است.
المقیت بیشتر از همه از روزه گرفتن و دعای سحر و شب زنده داری برای تو لذت می برم شاید دلیلش این باشد که خاطره ای دور را برایم زنده می کند . خاطره ی گناهان شبانه در خلوتگاه.
البصیر زمانی که اولین بار صدایم کردی را خوب به یاد دارم ، به مثال دیوانگان به جستوی صدایت می پرداختم و هرچه بیشتر می گشتم از صدایت دورتر می شدم . چقدر این خاطره مرا به یاد آن روز می اندازد ، همان روزی که او ( ابلیس) صدایم می کرد آن روز هم مثل دیوانگان بودم اما اینبار از آن صدا فرار می کردم ولی هر چه دورتر می شدم آن صدا نزدیک تر می شد. نمی دانم چطور او ( ابلیس) مرا یافت ولی (( من)) تو را پیدا نکردم.
المهیمن لحظه ای که تفکراتت را در دست نوشته های پیام آورت خواندم منقلب شدم اما نمی دانم که چرا این انقلاب درونی باعث نشد تا آنگونه که می خواهی باشم.
المعنی وقتی اولین بار غلظت بودنت را فهمیدم و با تو در آمیختم نفس هایم به شماره افتاد و بریده بریده شد درست مثل زمانی که غرق در گناه شدم ، آن زمان هم نفس کشیدن برایم مشکل شده بود و نفس هایم قدرت این را نداشت تا توانایی فریاد را بمن بدهد و این خدیان گناه آلود را با دم مسیحایی نابود کنم.
القدوس با تمامی ندانسته هایم این را خوب می دانم که تو در تمامی لحظات گناه آلودم با (( من)) بودی و مرا می دیدی اما این ((من)) بودم که . . .

