تبليغاتX
زخم های هرمس

 

نوشته های پیشین
 حق الناسی بر گردن الحق
خدایان گناه آلود
الخالق ِ فراموش شده
زجه های رب
توطئه خداوند
آیه های شک بر انگیز و پُر تردید!!!
کاسه های زنجیر شده سقاخانه
متهمی به نام عزوجل
خودکشی (ع )ها
خدا ناجوانمردانه بزرگ است
مسلمانان به بهشت نمی روند!!!
لکه های ننگ روی دامن ذوالجلال
ظاهر تو


 

 

 

زخم های هرمس

 

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

(( ۱۵۹)) 

 

الخالق وقتی اولین با حضورت را حس کردم ، و تو را دیدن را آموختم ،ناگهان پرده و حجابی از چشمانم کنار رفت و درخشندگی خاصی را در چشمانم احساس کردم . درست مثل زمانی که اولین صحنه ی مستحجن را دیدم آن زمان هم حس کردم پرده ای یکباره از چشمانم فرو ریخت و درخشندگی گناه آلودی در چشمانم شکل گرفت.

الحفیظ وقتی اولین بار نگاهم به نگاهت افتاد حس گرما بخشی را در درونم احساس کردم گرمی خاصی بود درست مثل زمانی که اولین جرعه ی عرق سگی را سر کشیدم ، آن زمان هم جگرم از گرما سوخت و گرمایی تازه و جدید را در درونم احساس کردم.

المنعم وقتی اولین بار نماز صد رکعتی را تمام کردم حس رهایی و سبکی داشتم نمی دانم شاید دویست سجده منگم کرده بود ولی هرچه بود درست شبیه زمانی بود که اولین بار شروع به کشیدن حشیش کردم آن زمان هم حس سبکی و رهایی داشتم.

المتعالی خوب می دانم وقتی به خانه ات کعبه دست می کشم چه حسی دارم  و یاد چه چیزی می افتم ، حس دست کشیدن به خانه ی سرد و بی روحت درست مثل لمس کردن اندام سرد و عرق کرده و بی روح یک نامحرم است.

المقیت بیشتر از همه از روزه گرفتن و دعای سحر و شب زنده داری برای تو لذت می برم شاید دلیلش این باشد که خاطره ای دور را برایم زنده می کند . خاطره ی گناهان شبانه در خلوتگاه.

البصیر زمانی که اولین بار صدایم کردی را خوب به یاد دارم ، به مثال دیوانگان به جستوی صدایت می پرداختم و هرچه بیشتر می گشتم از صدایت دورتر می شدم . چقدر این خاطره مرا به یاد آن روز می اندازد ، همان روزی که او ( ابلیس) صدایم می کرد آن روز هم مثل دیوانگان بودم اما اینبار از آن صدا فرار می کردم ولی هر چه دورتر می شدم آن صدا نزدیک تر می شد. نمی دانم چطور او ( ابلیس) مرا یافت ولی (( من)) تو را پیدا نکردم.

المهیمن لحظه ای که تفکراتت را در دست نوشته های پیام آورت خواندم منقلب شدم اما نمی دانم که چرا این انقلاب درونی باعث نشد تا آنگونه که می خواهی باشم.

المعنی وقتی اولین بار غلظت بودنت را فهمیدم و با تو در آمیختم نفس هایم به شماره افتاد و بریده بریده شد درست مثل زمانی که غرق در گناه شدم ، آن زمان هم نفس کشیدن برایم مشکل شده بود و نفس هایم قدرت این را نداشت تا توانایی فریاد را بمن بدهد و این خدیان گناه آلود را با دم مسیحایی نابود کنم.

القدوس با تمامی ندانسته هایم این را خوب می دانم که تو در تمامی لحظات  گناه آلودم با (( من)) بودی و مرا می دیدی اما این ((من)) بودم که  .  .  .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/22ساعت 17:21  توسط هرمس | 

برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏ بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏ پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد.  

Web Counter
Web Counter

زخم های هرمس


پیوندها

اهدای عضو
مثنوی معنوی
صادق هدایت
دکتر علی شریعتی
سایت رسمی هدایت
مثل آب برای شکلات
در ستایش دیوانگی
آوای آزاد
ستاره شمال
گندم
و حال باز مانده ام چرا ؟
جسد
هزار توی ذهن
روزها و کاغذهای مچاله
یه دل کوچولو
سایه
افق روشن
فریاد از سکوت
آنجل
آشغال
دختر بچه اهوازی
تنها شبگرد
سنگ کاغذ قیچی
مهر گیاه
مسیحا
رسول اردیبهشت
ژاندارک
دختر بارانی
سحر
ترنم لحظه ها
آخرین نفس
دیگری
دومان
ساز شکسته
کیشرا
جزامی
دین گمشده بشریت
مخالف فیلترینگ


 RSS 





هرمس

 

نوشته های قبلی

آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386