(( ۱۵۹))
داستان اِدریس پیام آور تو را خوب بلدم ، همان داستانی که به عزرائیل گفتی با بندگان من عهد و پیمان دوستی نبند!
آری تو خود از ابتدا می دانستی چه موجودی را می آفرینی برای همین بود که زمین بی سروته و جهانی مملو از جهان را برای دور کردن ما ( هرمس و تو ) از خودت و بهشتت ساختی . و بعد آن تراژدی مضحک سیب و حوا را به روی سن بردی ( راستی از آن تئاتر چقدر گیرت آمد؟ حتمآ به اندازه ای بود که آدم و حوا را رایگان به زمین بفرستی ).
الجلیل واقعآ فکر می کنی ما ( هرمس و تو ) اینقدر احمق و ساده هستیم .و داستان رانده شدنمان از بهشت را باور می کنیم؟ تو دانا تر از این هستی که چیزی را بیهوده بیافرینی ، شاید قسمتی از نیت تو از آفرینش یک میلیون حشره ، پنجاه هزار گونه مهره دار ، ده هزار نوع پرنده و پنج هزار نوع پستاندار برای تفریح باشد ولی خیلی راحت با این عقل ناقص می شه فهمید که در پشت آن تفریح مرموز قرار دادن ما ( هرمس و تو ) در زمین بوده است.
الممیت دست بردار از این داستان مضحک سیب و حوا ، دیگر هیچ کودکی از شنیدن این قصه به خواب نمی رود . و اینقدر فرشته ات را در مقابل موجودات ضعیف النفسی مثل ما ( هرمس و تو ) خوار و ذلیل نکن چون هنوز هیچ رد پایی از او در گناهانم و وسوسه هایم پیدا نکرده ام هر گناهی که بوده از دل چرکین خودمان ( هرمس و تو) بوده و هیچ لذتی برایمان شادی نمی آورد مگر اینکه با گناه آلوده شود.
الرئوف خوب به نفس های بریده بریده ی هرمس دقت کن حتی نفس های هرمس هم در این دنیای پُر از گناه بالا نمی آید.
آیا به راستی رانده شدنمان از بهشت یک توطئه از جانب تو برای خلاص شدن از ما ( هرمس و تو ) نبوده؟؟؟

