حرف اول :
به مانند گوسفندانی هستیم در میان یک طویله پُر از کثافت و لجن و قفس گونه که چوپانش ( خداوند ) درب طویله را برای گرگ ( ابلیس) باز کرده و چوپانمان ( خداوند) به جای مواظبت از ما ( هرمس وتو) یک گوشه نشسته و از این بازی و آفرینش خود سرمست آرامیده است . اما جالب اینجاست که خود چوپان، گرگ را آفریده و بعد از عاصی کردن و معلون کردنش او را به سوی گوسفندان ( هرمس و تو) راند . و به گرگ مهلت داد تا دنیا استواره به گله می تواند حمله کند .
قرآن مجید سوره الآعرَاف آیه 13: خدا بشیطان گفت که از این مقام فرود آ که ترا نرسد که بزرگی و نَخُوت ورزی بیرون شو که تو از زمره فرومایه گانی .14: شیطان گفت تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده مرا . 15: خدا فرمود البته مهلت خواهم داد!!!
و ما ( هرمس وتو) همچنان از روی ترس به پای تو سجده می کنیم چون به یاد می آوریم سرگذشت تیره و رنگ به خون گرفته قومهای ثمود و لوط و... تو را .
قرآن کریم سوره غافر آیه 14: خدایی که بالا برنده درجات است صاحب عرش عظیم است روح را به امر خود به هر که از بندگانش بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند. 30: مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اینان خدا هیچ اراده ظلم در حق بندگان نکرد!!!
مگر نه اینکه خورده می گیریم به بعضی از دولتمردان که موجب تبعیض نژادی در بین ملل ها شدند و آنها را جزء منفورترین آدمها می پنداریم . وای بر تو ای الله که در بین بندگانت تبعیض قائل میشوی.
قرآن مجید سوره القارعة آیه 6: پس کسیکه ترازو های ( اعمال) او سنکین است .7: در بهشت به آسایش خواهد بود.8: امٌا کسیکه ترازوهای ( اعمال) او سبک است.9: جایگاهش در قعر جهنم است.9:و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد.10: هاویه همان آتش سخت سوزنده است.
واقعآ با حرام کردن این شراب ناب توی دنیای برزخ گونه مضحک ترین کار را انجام دادی و اسم ما را گذاشتی شراب خور در حالی که خودت شراب و حوری می بخشی و پخش میکنی.
قرآن کریم سوره الزٌخرُف آیه 71: و برآن مؤمنان کاسه های زرین و کوزه های مملو از طعام لذیذ و شراب طهور دور زنند.
قرآن مجید الدٌخان آیه 54: و همچنین با حوریان زیبا چشم همجفت قرار داده ایم.
گویند بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار که آواز دهل شنیدن از دور خوش است
خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح
اگر برده و برده داری جزء پست ترین کارها در قآموس انسانیت است پس چرا به ما وعده برده میدهی؟
قرآن کریم سوره الواقِعة آیه 17: و پسرانی که جوانیشان ابدی است گِرد آنها به خدمت می گردند و طواف می کنند.
آورد باظطرابم اول بوجود جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم باکراه و ندانیم چه بود زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح
حرف دوم :
و خدا باور کن که تو ما را به بازی گرفتی یک بازی پُر زخم و درد آلود و قبول کن برای این تو ما را تک تک به دنیا آوردی بدون آنکه خودمان بخواهیم و در خاک می افکنی قبل از اینکه آماده باشیم ، چون بگویی هیچ کسی نمیتواند مثل تو اینطوری باشد و ما ( هرمس وتو) محکوم هستیم نظاره گر قدرت تو باشیم و تو و قدرتت همیشه مثل یک سایه سرد پُتک آهنی در بالای سرمان سنگینی می کنی.
ما که بجز دستان جادویی تو دست دیگری نمی بینیم . با یک دست صحنه خاکی را ساختی و با دست دیگرت ما ( هرمس وتو) را مانند عروسک ( خیمه شب بازی ) وارد بازی کردی . اگر کفر گفتیم و اگر عصیان کردیم جای تعجب نداره چون حرکت از دستان تو بوده است پس از ما خورده نگیر که چرا کارهای ناروا انجام می دهیم.
سالهاست که بندگانت ( هرمس وتو) را در این صحنه خاکی با هزاران آهنگ می رقصانی و بعد در ترازویی بار گناهانشان را وزن میکنی اگر کفر گفتند و عصیان کردند بعد از صادر کردن حکمت باید در آتش خشم تو بسوزند ترازویی که فقط احکام دینی و مذهبیت به حساب اعمال نیک میآید . باید به ترازویت هم شک کرد چون انسانیت را در اینها وزنی ندارد . معنی عدالت و عدل تو را هم در حکم صادر کردن فهمیدم!
حرف آخر:
و در تمام طول عمر چشمهایمان را در رویای تصویر آن دنیا خیره کردی و به همه گوشزد کردی که دوزخ را نصیب کفر گویان میکنی و هر کسی غیر از تو را انتخاب کند آتش دوزخ را سوزان تر برایش خواهی کرد.
ای پروردگار ما (هرمس و تو) هر وقت نامی از تو آورده می شود به یاد روز رستاخیز و دوزخ و بهشت و گناهانمان و مرگ می اُفتیم و رویای دنیایی که برایمان بعد از مرگ ساختی. ولی دنیایی که وعده اش را در کتاب آسمانیت دادی بجز کفر گفتن چیز دیگری نداشت چون در آن از شراب و برده داری و جماع و حوری و تبعیض بین جهنمیان و بهشتیان و ترس و مهمتر از همه خود پرستی خودت سخن گفتی .
و اگر وعده تو این چنین است به کوری چشم بهشتیان و تو دِگری غیر تو را ستایش میکنم تا در زمره کفر گویان قرار گیرم!!!
ما لُعبتکانیم و فلک لُعَبت باز از رُوی حقیقتی نه از رُوی مَجاز
بازیچه همی کنیم بَر نطع وجود اُفتیم به صندوق عَدم یک یک باز
خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح
